خرید بک لینک
۱- قرار بود تا هفته ی آخرِ شهریور نباشم ولی با سیلِ عظیمِ سوالاتون مبنی بر اینکه کجایی تو دختر ؟ ، به مرادت رسیدی ؟ آزمون دکترا چطور بود ؟ و سفرت به تهران چیشد ؟ و حتی مورد داشتیم حالِ حداد رو پرسیدید :| رو به رو شدم ۲-برا دکترا و کارهای مربوط بهش قرار بود برم که نشد ، یعنی کلا نشد ، قبول نشدم :| برا ارشد هم دفاع نم

برچسب: نویسنده: ایلیا زارعی‌پور تاريخ: شنبه 26 آبان 1397 ساعت: 21:05

یهویی داشتم به این فکر میکردم ، اولین باری که با وبلاگ آشنا شدم از طریق معلمِ روانشناسی ام بود . برا کلاسمون یه وبلاگ زده بود و چند نفری هم توش نویسنده بودیم ، اسمش هم بود گروه روانشناسیِ اسوه ! هرچی میگردم الان پیداش نمیکنم :( بعد من اون موقع نسبت به بقیه بیشتر پیگیرِ اینکارا بودم و بلد هم بودم ، شده بودم دبیرِ وبل

برچسب: نویسنده: ایلیا زارعی‌پور تاريخ: شنبه 26 آبان 1397 ساعت: 21:05

یه سریا هم هستن ، نمیتونن زیرِ بارِ حرف زور برن .. نمیگم کارشون درسته یا غلط ولی من در همین دسته قرار میگیرم . نمیتونم تحمل کنم یکی مثل خودم بهم زور بگه یا بخواد من یا اطرافیانمو خر فرض کنه {نمیتونستم بهتر از این کلمه برای بیانِ منظورم استفاده کنم!!!!!!!!} شاید نصفِ بیشترِ ناراحتی هام دلبلش همین اخلاقم باشه . ولی خب

برچسب: نویسنده: ایلیا زارعی‌پور تاريخ: شنبه 26 آبان 1397 ساعت: 21:05

صفحه بندی